رویاهای من

با تو سخن می گویم...

رویاهای من

با تو سخن می گویم...

زمان بدرقه خدا

 

میدونی وقتی خدا داشت بدرقه ام می کرد بهم چی گفت ؟ جایی که میری مردمی داره که می شکننت. نکنه غصه بخوری؟ من همه جا باهاتم . تو تنها نیستی. توکوله بارت عشق میزارم که بگذری، قلب میزارم که جا بدی، اشک میدم که همراهیت کنه، ومرگ که بدونی برمیگردی پیشم.

نگاه

 

همیشه نگاهی رو باور کن که اگر از آن دور شدی در انتظارت بماند.  

 

  

توکل

 

 

کاش توکل پرندگانم بودم   

که تشنه برمی خیزند   

گرسنه بال می زنند   

و سیر و سیراب به خواب می روند  

به هیچ دغدغه فردا ... 

با تو

 

 

با تو گذشت هر چه بود...

تو می آیی

تو می آیی

تا مگر چشمانمان از غصه آزاد شوند.

تا واژه انتظار برای همیشه از لغت نامه ها پاک شوند.

براستی کجا مانده ای؟

در این دنیای تیره و تار

آسمان آبی کجا بود!!

کجای این دنیای کره خاکی و یا این کهکشان زندگی می کنی؟

نمی خواهی بگویی؟!!

و یا حداقل بگو مسیر عبور تو کدامین خواهد بود؟  

بگو بدانم

با کدامین واژه آزادی و عشق راستین می گذری؟

تا در مسیر راهت خیمه زنم؟!!

در انتظار کدامین ظلم هستی

که اینگونه تعلل می کنی؟

نکند می خواهی باز تکرار شود؛

زنده بگور کردن دختران بیگناه؛

به صلیب کشیدن مسیح (ع)

به طرد نمودن مریم مقدس؛

به آتش زدن خانه محقر ام ابیها را..؟!!

و یا ...

نترس! خیالت راحت باشد

اینجا تا چشم کار می کند

از کینه های دیرینه برجاست... 

تا دلت بخواهد

دختران بی گناه زنده بگور می شود...

به هر سو نگاه کنی، مسیح را صلیب کشیده اند...

نمی دانم ظلم در نظر تو چه خواهد بود...

و هزاران دیگر...

و باز خواهیم گفت:  

جهان در انتظار عدالت و عدالت در انتظار مهدی(عج) ...

یک شعر کوتاه

کاش هرگز در محبت شک نبود  


تک سوار مهربانی تک نبود 


کاش بر لوحی که بر جان دل است 


واژه ی تلخ خیانت حک نبود...  

 

 

  

روز بیاد ماندنی

مورخ ۲۸ آگست سال ۲۰۰۵ برابر با چهارم شهریور سال ۸۴ روز بسیار ماندنی برای من و روماناست.

ساعت 8 صبح هواپیمائی ماهان ایر تهران-دهلی

یادش بخیر...

دل من

«اگر در کهکشانی دور دلی لحظه ای یاد من باشد٬ دل من تا ابد برایش می تپد پر شور ...»

دوست

در دلم بود که بی دوست نباشم هرگز

چه توان کرد که سعی من و دل باطل بود.

پرواز

پرواز را با پرواز آغاز نمی کنند...